رنگ - ویکیواژه (original) (raw)
پهلوی
/رَنگ/
رنگ
نمودی از اشیاء که بازتاب نور تابیده شده بر سطح آنها یا گسیل شده از سطح آنهاست.
(مواد): مادهای رنگی و جامد مخلوط شده با روغن یا حاملی دیگر که برای رنگآمیزی و پوشش دادن سطوح مختلف و نقاشی بکار میرود.
صورت ظاهر هر چیزی که دیده شود مانند: سفیدی و سبزی و سرخی و غیره.
در گویش گنابادی یعنی لَعاب ، بوی مطبوع غذا و خوراکی ، تزئینات
از ادات تشبیه که معنای مثل و مانند میدهد: گلرنگ.
شُتر قوی که برای بچه زادن نگه میدارند.
بز کوهی.
رنج، محنت.
عیب.
حیله، مکر.
سود، بهره.
رِنگ: آهنگ ضربی و نشاطآور.
برآمیختن (~. بَ. تَ) فتنه کردن.
––––
- فرهنگ لغت معین
- فرهنگ بزرگ سخن